تبليغاتX
هنوز در سفرم
در مورد سفر - تاریخ - مردم شناسی
تقریبا دو هفته از مسافرت کوتاه به دامغان و دیدار کوتاه تر از تپه حصار میگذرد و من هنوز در حیرتم ، از عظمت آنچه دیدم . اینکه بدانی آنجایی که ایستاده ای ،چندین هزار سال پیش از این انسانهایی می زیستند و روزگار می گذراندن و تو آثار تل خانه ها را ببینی و تکه سفالها ی منقوش را با دست خود لمس کنی و اقعا هیجان انگیز است . تپه حصار دامغان

در محوطه چند هکتاری که ریل راه آهن از میان آن می گذرد و اطراف هم زمین های کشاورزی دیده می شود آثار چند تپه دیده میشود .

تپه حصار

تپه هایی که هر کدام گنجینه ای ارزشمند محسوب میشوند ( گرچه شایدم دیگر چیزی باقی نمانده باشد ، فقط خدا کند گنجینه ها در موزه ای در ایران حفظ شوند و نه ... )

تپه حصار

هیچ محافظ یا راهنمایی دیده نمی شد ، شاید هم دیگر لازم نبود چرا که مگر چند نفر به دیدن یک تپه خاکی می روند ، آنهم در کشوری که تا دلت بخواهد تپه خاکی هست .

تپه حصار

فقط فکرش را بکنید که زمانیکه مردمانی در این تپه ها زندگی میکردند و صنعت داشته اند ( خرده سفالها  دلیل این مدعاست ) آنهم در ۴ ، ۵ و ۶ هزار سال پیش از این ، کشور های پیشرو صنعتی چه وضعیتی داشته اند و

یک سوال مهم

حال چرا وضع به این گونه است ، انگار ما در همان هزاره ها مانده ایم ، چرا ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 19:9  توسط حامد  | 

سمنان فرصتی پیش آمد تا از موزه گرمابه پهنه دیدن کنم . در قسمتی از موزه اسکلت زنی بصورتی جنینی در محفظه شیشه ای قرار داشت مربوط به حدود ۴۰۰۰ سال پیش در منطقه تپه حصار دامغان والبته تصویر زیر

اسکلت یک زن باردار مربوط به 4000 سال پیش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در طول این ترمهای دانشگاه ، بارها از تپه حصار ،سابقه و قدمت آن شنیده بودم ، قدمتی مثل سیلک و چشمه علی ری ، بیش از ۶ هزار سال و برای همین بسیار مشتاق بودم تا از نزدیک فرصتی پیش آید تا خود ببینم ، که دست داد و هر چند کوتاه ولی برای لحظاتی مرا با خود بدرون تاریخ باستان برد و چه هیجانی این دیدار داشت .

تپه حصار دامغان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

واقعا شگفت آور است . نزدیک شهر ، شاید ۳، ۴ کیلومتری شهر و کنار خط آهن

تپه حصار دامغان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

البته اگر بخواهم درست بگویم ، ریل راه اهن از میان آن گذشته ، یعنی قسمتی از تپه را خراب کرده اند ، اثری با بیش از ۶ هزار سال قدمت که اگر نمونه اش  در جایی دیگر بود، حتما به بزرگترین مرکز توریسیتی تبدیلش می کردند ولی در ایران تا دلتان بخواهد از این تپه ها داریم ، و خب حتما دارندگی و  برازندگی !!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و اما یک نکته شاید جالب و البته افسوس برانگیز تصویر زیر است که فکر نمیکنم احتیاج به توضیح داشته باشد

تپه حصار دامغان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درست حدس زدید ، اینها همگی تکه های سفال هستند با قدمتهای چندین هزار ساله !!!!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 17:15  توسط حامد  | 

در این سه روزی که سمنان و شهرمیرزاد بودیم شد که بعد از ظهری راهی دامغان شویم و برای چند ساعتی فرصت دیدن داشته باشیم .

مسجد تاریک خانه با قدمتی پیش از اسلام چرا که ظاهرا بنایی مربوط به دوران ساسانی بوده که بعدها تبدیل به مسجد شده . عجیب باشکوه بود ، ستونهای زیبای آن و منار پرعظمتش در جنب مسجد که از زمین سربرآورده و خودنمایی میکرد .مسجد تاریکخانه - دامغان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مسجد تاریکخانه - دامغان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مسجد تاریکخانه - دامغان

عظمت معماری حیرت انگیز است ، امیدوارم تا حدودی این در تصاویر معلوم باشد .

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 9:16  توسط حامد  | 

شهرمیرزاد منطقه ای خوش آب و هوا و یلاقی است در نزدیکی سمنان و تقریبا در میان رشته کوهای شمال سمنان . گرچه در ابتدای سال به علت سرمای هوا هنوز از سبزی  آن خبری نبود . در کنار روستایی در منطقه ، قبرستان و نوع سنگ قبرها توجهم را جلب کرد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل قرار گرفتن آنها برخلاف آن چیزیست که در تهران معمول است و البته در مناطق دیگر هر گه گاه دیده میشود

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 17:54  توسط حامد  | 

چند روز تعطیلات نوروز را رفتم سمنان - مهدی شهر( سنگسر) - شهرمیرزاد و البته کمتر از نیمه روزی دامغان. کم شد تا خوب ببینم و عکس بیندازم ، ولی در آن بین چند عکسی به یادگار انداختم . مثل دروازه شهر سمنان

دروازه شهر سمنان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

که همانطور که می بینید زیبا بود و مناره مسجد جامع که به متاسفانه تعطیل بود و فقط دیدن مناره آن از دور نصیب مان شد

مناره مسجد جامع سمنان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سمنان زیبا بود ، و حق بود بیشتر می ماندم و میدیدم که نشد ، می ماند برای زمانی دیگر تا سمنان مرا دوباره بخود بخواند شهری با آثار زیبا و مردمانی که نزدیکترین زبان را به مادها دارند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 20:33  توسط حامد  | 

 


Javascripts