تبليغاتX
هنوز در سفرم
در مورد سفر - تاریخ - مردم شناسی

برای چندمین بار است که تصاویر وبلاگ حذف میشود و این هر بار برایم کلی دردسر درست میکند . لذا تصمیم گرفتم که این وبلاگ را تبدیل به سایت کنم و تمام مطالب و تصاویر را بطور کامل در آن قرار دهم . فعلا تمرکز کرده ام روی این مطلب . اینکه از چه شرکتی امکانات و فضا را بگیرم که مطمئن تر و با امکانات بهتر باشد و بعد هم بحث طراحی سایت ، اینکه با چه نرم افزاری شروع به طراحی کنم و یا طراحی را بسپارم به دیگری . اگر کسی توصیه و نظری داشت خوشحال میشوم که بگوید .

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 10:12  توسط حامد  | 

پایان امتحانات آخر سال و تعطیلی مدارس ، برگزاری کنکور سراسری و فراغت داوطلبان و آغاز تابستان ، شاید بهترین فرصت را برای سفر و ایرانگردی ، پیش روی خانواده ها قرار داده بود که حال با سهمیه بندی بنزین و روشن نبودن میزان فروش آزاد و قیمت آن ، احتمالا بسیاری از این سفرها انجام نخواهد شد ، در این میان کم بودن وسایل نقلیه بین شهری و احتمالا تغییر قیمت ها هم بی تاثیر نیست .

پس عده بسیاری،  احتمالا به سفر نخواهند رفت و این شاید چندان مهم نباشد ولی تکلیف اقتصاد شهرهای کوچکی که ،منتظر مسافران، بودند و صنعت گردشگری چه خواهد شد ؟

و ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 9:10  توسط حامد  | 

این ترم آخر دانشگاه است و من درگیر کار پایان نامه شده ام . از ترم پیش به فکر انتخاب موضوع بودم و مقدمات را هم فراهم کردم . ابتدا دوست داشتم در مورد منطقه باستانی سیلک کار کنم و فیلمی کوتاه از آن تهیه کنم . به اتفاق حسین رفتیم کاشان و نیمه روزی سعی کردم از تمام محوطه فیلم و عکس بگیرم و بعد به موزه ایران باستان هم رفتم و از تمام اشیاء متعلق به منطقه باستانی سیلک فیلم و عکس گرفتم . کتاب سیلک  گریشمن و ایران پیش از اسلام او و کتاب زیگورات سیلک دکتر شهرمیرزایی را هم خواندم و تقریبا پایه های کار مشخص شد ولی یک مشکل بزرگ باقی بود و آنهم کیفیت بد تصاویر فیلم برداری شده . در حقیقت فیلم های گرفته شده در عین شفافیت و وضوح، بسیار تکان داشتند و لازم بود با وسایل پیشرفته فیلم برداری تکرار شود که این وقت و امکانات بسیاری می خواست و البته هزینه بسیار .

در این میان ، فکر می کنم سال گذشته بود که بواسطه دوستی، با خبر شدم که نمایش آرش کمانگیر به کارگردانی میکائیل شهرستانی به روی صحنه است . متن نمایشنامه نوشته بیضایی است . رفتم و نمایش را دیدم ، ۲ بار و مدتها درگیر ماندم و ماندم هنوز هم . آرش مرا با خود درگیر کرد ، و شاید این بواسطه متن قوی و نوع نگاه بیضایی و بازی خیره کننده دو بازیگر آن بود . اینها را در زیر درخت هم گفته بودم . و من هنوز در گیر آرش بودم و هستم.

این شد که آرام آرام موضوع پایان نامه ، به سمت آرش چرخید .

استاد راهنما را انتخاب کردم. رئیس گروه مردم شناسی که البته دکترای جامعه شناسی از فرانسه است و با او گفتم از درگیری ذهنم ، و برایش جالب بود و پذیرفت و اینگونه شد که آرش کمانگیر موضوع پایان نامه شد .

اما هنوز در ابتدای راه بودم ، هستم . منابع بسیار کمند . بسیار . همه از آرش تنها یک روایت را میشناسند . و مابقی داستان در تاریکی است . قبل و بعد آن . داستان آرش یک حماسه است . اسطوره مردی که در حسایترین لحظه از پرده بیرون می آید و تیری می اندازد و بعد ؟؟

و در طول تاریخ این سرزمین ، لحظات حساس بسیارند . انگار ما همه استاد ساختن لحظات حساس و بحرانی هستیم . آیا این لحظات را می سازیم یا خارج از قدرت ما بوجود می آیند ؟ داستان جنگ ایرانیان و تورانیان چه بود ؟ چرا ایرانیان شکست خوردند و چه شد که  سرنوشت یک ملت را یک تیر معلوم کرد ؟

  و اما آرش به واقع که بود ؟ و ... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:56  توسط حامد  | 

استاد محترم مردم نگاری بعد از خواندن طرح اولیه کارم من ، گفت که باید روی محل جغرافیایی مراسم نخل گردانی بیشتر تاکید کنم و گفت که شکل نخل موضوع بحث نیست .

البته من فکر میکنم شکل نخل به جهت معرفی بعضی از نمادهایی که سابقه پیش از اسلام دارند می تواند کمکی در زمینه تحقیق باشد چرا که شکل سرور که به نوعی در نخل بکار رفته معنایی روشن در ایران باستان د اشته که آنرا در جاهای دیگری مثل تخته جمشید هم بسیار می بینیم .

اما جدا از این محدوده جغرافیایی برگزاری این آئین که بیشتر در فلات مرکزی ایران است هم خود می توان راهنمایی در این زمینه باشد .

به هر حال آنچه بصورت کلی می توان به اشاره کرد آن است که ایرانیان در پیش از اسلام هم آئینی اینچنینی داشته اند که انرا به سیاووش نسبت داده اند و آنکه هر ساله به یاد سیاووش و کشته شدن او ( او را اولین شهید می دانستند ) تابوتی بر دوش کشیده و سوگواری می کردند و آن تابوت از چوب بوده که خود جانداری بوده که حال جان از بدنش رفته ( سمبل انسان مرده ) و نقش سرو بر آن بوده سمبل جاودانگی ، چرا که سرو را سمبل جاوداندگی میدانستند و شهید جاودانه است . و البته سمبل های دیگری هم بر نخل هست .

گرچه بعضی معتقدند سیاووش وجود نداشته و این داستاد تفتیدگی زمین است و خشکی زمین و این در اصل تضرع انسان به آسمان برای نزول باران است و البته با توجه به محدوده جغرافیایی برگزاری آئین این نظر هم قابل تامل است چرا که در مناظق پر باران چنین مراسمی را نمی بینیم .

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 10:23  توسط حامد  | 

این روزها بحث جیره بندی بنزین جدی تر مطرح میشود . چند روز پیش، وزیر کشور با صراحت اعلام کرد که باید برای ریاضت آماده شوید و بنزین بصورت تک نرخی جیره بندی می شود ، یعنی یک سهمیه برای هر ماشین و حتی با قیمت بالاتر هم بنزین اضافی نداریم ، مسئولین وزارت نفت هم اشاره به سهمیه روزی ۳ لیتر داشتن ، جدا از سوالهای بسیار در این باب، مثلا انکه ماشینهای تولید داخل آیا استاندارهای مصرف سوخت را رعایت می کنند یا نه ؟ و کلی سوال دیگر ، اگر تمام این حرفها تحقق یابد تکلیف سفر با ماشینهای شخصی کاملا معلوم خواهد بود . پس شاید این دو ماه باقی مانده را باید مغتنم شمرد چون بعد از آن دیگر معلوم نیست چه اتفاقی بیافتد .

راستی در این صورت تکلیف ایرانگردی و صنعت گردشگری و شهرهایی که عمده درآمدشان به جهت مسافران است چی میشود ؟

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 8:40  توسط حامد  | 

از امروز با امتحان جامعه شناسی انقلاب ، امتحاناتم شروع می شود . ۱۸ واحد و ۸ امتحان و یک کار عملی (روش تحقیق عملی) که هنوز تحویل نداده ام . البته کار چندانی از آن باقی نمانده . از میان واحدهای مختلف این ترم ، نماد و نشانه از همه جالب تر بود . حتما طی فرصتی در مورد آن در وبلاگ خواهم نوشت .

عکسها و مطالب مربوط به سیلک هم هنوز باقی مانده که طی ۲ ، ۳ روز آینده کامل کرده و در وبلاگ خواهم گذاشت . 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 8:41  توسط حامد  | 

 

ظهر یکی از روزهای شاید پاییز 62 یا 3 یا 64 بود، بازی های آسیایی کره جنوبی و بازی یک چهارم نهایی یا یک هشتم  ،ایران با میزبان،  کره . از پخش مستقیم حتی از راديو. هم خبری نبود و من تمام ساعات مدرسه در هیجان بودم . از صبح در تمام لحظات هر وقت پیش آمده بود گفته بودم میبریم . یادم می آید بودند بسیاری که میخندیدند و می گفتند می بازیم ،شرط می بندیم و مثلا منطقی داشتند فکر میکردند و من چه حرصی می خردم ، خونم بجوش می امد که مگر نمی بینید وطنتان است ، ایران است دیگر پیش بینی باخت ان اینهمه افتخار دارد ؟انهم با تمسخر که بد می بازيم هم !!! من حتما ساده بودم و احساسی و ایشان بالغ و عاقل ؟؟؟!!!!

یادم می آید با هزار ترفند ساعت 2 بعد ازظهر قبل از زنگ کلاس به دفتر رفتیم تا اخبار را بشنویم و بعد از کلی سرود ابتدا و گذشت خبرهای شاید مهمتر ، تا گوینده خواست اخبار ورزشی را اعلام کند ، معلمی آمد و ما را حتما با افتخار که دارم کار تربیتی می کنم بیرون کرد و تمام ان بعد از ظهر مرا در حسرت گذاشت،  تا با شنیدن زنگ مدرسه  ، تمام راه نیم ساعته تا خانه را بدوم تا خود را به اخبار ورزشی تلویزیون برسانم و بشنوم که مساوی کردیم در وقت قانونی و اضافه و زننده گل هم کریم باوی بوده امادر ضربات پنالتی باخته ایم و ...

و من هنوز هم هروقت بازی ایران باشد، میدانم که می بریم . تمام بند بند وجودم این را می گوید . این نام ( ایران ) مرا به دنیای دیگر می برد . این بی منطقی است ؟ باشد ، من هیچوقت نمی خواهم منطقی باشم . این رنگها (پرچم ) این نواها و فریاد ها تمام رگهای مرا ، تمام وجود مرا، پر می کند و ضربان قلبم را به ۱۰۰ ، ۲۰۰و نمیدانم شاید 1000 میرساند .

36 سال دارم و منتظر تولد کودم هستم ، پدر می شوم و اما امشب مثل همیشه باز قلبم به شدت می طپد و من می دانم می بریم .

شاید این روزها بیش از همیشه احتیاج به هویت و غرور ملی داریم . روزهایی که خیلی ها به هزارو یک بهانه این غرور ملی را می شکنند یا بهانه برای شکستنش می دهند احتیاج داریم با تمام وجود فریاد بزنیم ما ایرانی هستیم و بی نظیر .

.. وطن ای هستی من

شور و مستی من ...

... همه جان و تنم وطنم وطتنم وطتنم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 18:36  توسط حامد  | 

فرض کنید در قمصر ، خیابان اصلی شهر که شیب هم دارد و اکثر مراکز تهیه گلاب و عرقیجات در دو طرف ان است را بروی وسایل نقلیه ببندند و کف خیابان را هم سنگ فرش کنند تا زیباتر باشد و خنکتر. بعد در دو طرف خیابان علاوه بر آن مراکز تهیه گلاب که بصورت کارگاهی ساخته شده اند ، کافه های بسیاری بسازند که علاوه بر عرضه انواع غذای محلی ، چای و قهوه و البته انواع شربت و عرقیجات در محیطی حال گاه با تزئینات سنتی و گاه مدرن ( با تنوع ) عرضه نمایند . کافه هایی که مقداری از عرض خیابان را اشغال کرده و صندلی هایی در فضای باز هم داشته باشند ، صاحبان کافه ها می توانند با لباس محلی و موسیقی محلی فضارا صمیمیتر کرده و گردشگران بدون نگرانی و طولانی مدت از فضای استفاده نمایند .

در طول خیابان هم به تناسب چند واحد بهداشتی که تمیز و مجهز باشد باید ساخته شود و آنوخت طبیعی است  که برای استفاده می بایست پول پرداخت .

در طول خیابان هم میتوان هم برای تفریح و هم حمل و نقل سالمندان و در کل جلب گردشگر بیشتر و البته درآمد ، از انواع درشکه و کالسکه استفاده کرد .

والبته همه اینها هزینه خواهد داشت ولی فکر میکنید این هزینه چه مقدار خواهد بود و در چه مدت جبران خواهد شد و به سود دهی خواهد رسید .

همین طرح کوچک را برای خیابان ورودی به روستای ابیانه هم در نظر بگیرید و آنها که رفته اند مقایسه کنند با وضعیت موجود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 5:59  توسط حامد  | 

یکی از مشکلات عمده برای سفر و گشت و گذار در ایران نبود حداقل امکانات رفاهی در مناطق مورد بازدید است . امکانات اقامتی ، رستوران و حتی گاه نبود سرویس های بهداشتی کافی و تمیز . این کمبود تقریبا در تمام نقاط به شکلی دیده میشود . در حالیکه یکی از اولین ابزارهای جلب گردشگر برای هر مکان فراهم آوردن این حداقل هاست .

مثلا در سفر به نیاسر ، مشهد اردهال ، قمصر و ابیانه شما این کمبود ها را براحتی خواهید دید . گرچه در قمصر هتلی وجود دارد و یا در مشهد اردهال کمپ هایی برای اقامت زائران در نظر گرفته اند ولی هیچکدام نه امکانات کاملی دارند و نه متناسب با تعداد گردشگران هستند و این واقعا تاسف آور است .

در همین فصل که شاید بهترین زمان برای رفتم به قمصر باشد ، به شکلی است که هر جمعه خیابان اصلی قمصر پر از ماشین شخصی ، اتوبوس و مینی بوس میشود ، بوضوح نبود امکانات ( پارکینگ ، رستوران و از همه مهمتر سرویس های بهداشتی تمیز و زیاد ) به چشم می خورد . مردم برای استفاده از طبیعت و هوای سالم و دیدن طراوت و زیبایی می آیند ولی در میان دود اگزوز اتوبوسها سرگردان خواهند بود و تمام دیدار از قمصر میشود به خرید چند شیشه گلاب در ازدحام جمعیت حیران و البته کف زدن ها و جوک شنیدن های درون اتوبوس به بهانه یک تور شاد شاد شاد وکجاست یک راهنمایی که از کاشان و قمصر و ابیانه به درستی بگوید و یک شومن نباشد ....

اما جدا از همه اینها

دیدن ایران مخصوصا در این فصل ، ارزش تمام سختی هایش را دارد .

مثلا تصویر زیر مربوط به جاده کاشان - نطنز ، بعد از جروجی ابیانه و حدود ۱۵ کیلومتری نطنز است ، در اردیبهشت ما و اگر درست خاطرم باشد  مربوط به سال  ۸۳

جاده کاشان - نطنز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 5:44  توسط حامد  | 

فرارسیدن عاشورای حسینی و تعطیلی چند روزه شاید بهترین فرست برای سفر به نقاط مختلف و شرکت در مراسم عاشورای حسینی است .

دین شکل متنوع برگزاری مراسم همراه با آئین های ویژه مربوط به هر منطقه بسیار جالب خواهد بود .

چند سال پیش عاشورا ابیانه بودم و ۲ سال پیش کیش که هر دو خاطره انگیز بود . امسال هم قصد نائین دارم . اگر رفتم حتما گزارش سفر را به همرا عکس خواهم فرستاد .                           

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 11:18  توسط حامد  | 

و باز پایان ترم و شروع امتحانها رسید ، جدا از خواندن مطالب بینهایت کتابها و جزوه ها ، هنوز چند تحقیق نوشته نشده هم مانده که همین روزها سررسید آنها هم می رسد ، پس  آمدنم میماند برای بعد از  امتحانات و آنگاه ، کلی حرف از آنچه به بهانه این ترم آموختم.
+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 11:43  توسط حامد  | 

بدلیل درسهای دانشگاه و کار که حالا می فهمم چقدر با هم ناسازگارند و چقدر سخت است هر دو را مدریت کردن ، سفر رفتن خیلی مشکل شده ، پیدا کردن حتی یک روز خالی هم مشکل است و من دلم حسابی هوای سفر کرده .

اگر بپرسید به کجا ؟       میگویم حداقل همین نزدیکی ها ، مثلا کاشان و نیاسر و یا مشهد اردهال و سر زدن به سهراب . و می دانم که می گویند باز هم کاشان ؟!

و من می گویم دل تنگی چرا ندارد ، شهر من کاشان نیست ، اما کاشان مرا با خود به تاریخ دور ، به بیش از ۷۰۰۰ سال پیش از این می برد .

بهار امسال به نیاسر رفتم و دیدنی بود ، هم آتشکده بجا مانده از زمان ساسانی که تقریبا سالم باقی مانده و هم آبشار زیبای آن ، البته نشد که به غار رئیس برویم ، یعنی دهانه آن را مسدود کرده بودند وگرنه که من بی تاب غار نوردی و کشف اسرار غار چند هزار ساله ام . و البته این سن همین هیجانات را هم می طلبد .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 18:50  توسط حامد  | 

پنج شنبه ۳ آذر آخرین روز همایش آتش در تالار شهید باکری دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی برگزار شد .

با برگزاری یک نمایش و اهدای جوایز و لوح های یادبود و مراسم اختتامیه .

همایشی که با توجه به امکانات اندک قابل تقدیر برگزار شد و هم با توجه به حساسیت های خاص در مورد آتش مطالب ارائه شده در آن تا حدودی قابل استفاده بود ، هر چند بعضی از اساتید تقریبا به همان مطالبی اشاره کردند که بارها سر کلاسها گفته بودند . و اصولا ما عادت کرده ایم به تکراری گفتن و شنیدن و خب علت آنهم معلوم است .

فکر می کنم حال با تجربه سه همایش اگر همایشی کوتاه ، شاید یک روزه  با سخنرانی دانشجویان برگزار شود ، خالی از لطف نباشد .

شاید پیشنهاد آنرا به دوستان بدهم .

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 10:32  توسط حامد  | 

دیروز روز اول همایش آتش بود . دبیر محترم جشواره ( جناب دکتر سپهر - ریس گروه مردم شناسی دانشگاه ) خوشامد گویی کرد و اهداف برگزاری همایش را شمرد  و سوال اصلی همایش را مطرح کرد .

اینکه چرا ایرانیان که به اعتقاد محققین جزء اولین اقوامی بودند که توانستند کوره های ذوب فلز داشته باشند که خود پایه و اساس برای ورود به عرصه صنعتی شدن است ، به هنگام ورود اروپاییان به دنیای صنعتی ، جا ماندند ؟

سوال مهمی بود ولی فکر می کنم دکتر سپهر با تاکیدی که بر سوال خود داشت به نوعی می خواست حساسیت بوجود آمده به جهت نام آتش و شبهه تبلیغ غیر اسلامی را از ذهن ها پاک کند که البته فکر می کنم دیگر سخنرانان این جهت حساسیت را چندان جدی نگرفتن و بیشتر بر همان جنبه های باستانی آتش تاکید کردند .

امروز و فردا هم همایش ادامه دارد . فکر می کنم در پایان برگزاری  بیشتر بتوانم در مورد آن بنویسم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 8:33  توسط حامد  | 

از فردا سه شنبه اول آذر تا پنج شنبه سوم در دانشگاه من  - دانشگاه آزاد تهران مرکزی واقع در ابتدای خیابان دماوند سمینار مردم آتش صنعت و مدرنیته برگذارمیشود

نمایشگاهی در حاشیه سمینار

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 22:3  توسط حامد  | 

این وبلاگ نوشته های یک دانشجوی مردم شناسی است در مورد سفر - تاریخ - باورها - اساطیر و نمادها
+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 10:13  توسط حامد  | 

 


Javascripts